مصاحبه ای با يک پروانه

ـ ...

ـ چرا گل؟
ـ من با گلها نشست و برخاست می كنم و وقتی به اندازه كافی خوشبو شدم،پیش شمع می رم.

ـ چرا شمع؟
ـ تا بتونم ازش اجازه ورود به شعله‌هاش بگیرم.

ـ چرا شعله شمع؟
ـ آخه شعله شمع جایی كه با دادن بالهای خوشبو و زیبام میتونم بالهای ابدی بگیرم.

- چرا بالهای ابدی؟
ـ چون این بالها ابزار رسیدن به بهشته.

ـ چرا بهشت؟
- چون اونجا میشه خدا رو دید.

- چرا خدا؟
- چون من عاشقشم.

/ 7 نظر / 4 بازدید
سايه

...............عشقت پايدار..........

seth

باحال بود مرحبا

آیدا(سوسک سفید)

فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش //گل در انديشه آنست که عشوه کند در کارش///گاهی وقتا خدا گنج مراد رو تويه چاه می زاره تا از همه چيز دست نکشی و نری داخل چاه نمی تونی بهش برسی به گنج مرادت کهخيلی ها دارن خودشون رو به کوچه هايه علی چپ می زنن بی خودی عصبانی ميشن

مهرزاد

سلام امير جان خيلی قشنگ بود اميدوارم بال های پروانه من هم وسيله ای برای رسيدن به دوست باشه . اگه اجازه بدی اين مصاحبه رو کپی کنم ؟!!

مجتبی

مرسی عزيزم که سر زدی خوب می نويسی اميدوارم موفق باشيد

frisky

وبلاگت خيلی زيباست اميدوارم موفق باشی وعاشق بمونی.