يادش هميشه هست

برای او كه نبودنش برايم محال بود
وقتی كه ديگر نبود، من به بودنش نيازمند شدم
وقتی كه ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی كه ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم
وقتی كه او تمام كرد، من شروع كردم
وقتی او تمام شد، من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی كردن
مثل تنها مردن
مثل...

«دكتر شريعتی»

¤ ¤ ¤

حفظ ظاهر .. وقتی توی شرايط عادی نباشی .. از گفتن بزرگترين دروغها هم .. سخت تره

¤ ¤ ¤

داداش ِ بزرگم و آبجی ترین آبجی ِ خوبم،
چطور می تونیم بگیم دیگه نیست،
وقتی هر وقت بخوایم می تونیم در حال تعریف کردن بهترین خاطره هاش ببینیمش..
وقتی می تونیم با گوش دلمون صدای زنگ خاصش رو بشنویم و در رو باز نكرده بگیم ننه ست..
وقتی می تونیم هر بار كه انار می خوریم یاد انارهای ترش و شیرین حياطش و اون بشقاب ملامین زرد و كاسه آبی و سفید و نمكدونهای همیشه نم كشیده و قاشقهای دسته پهن و خوردن انارهای دون شده بیافتیم..
وقتی می تونیم روی گونه هامون ماچ و بوسه های محكم و دوست داشتنیش رو حس كنیم..
وقتی می تونیم حتی توی سردترین شبهای زمستون، خودمون رو با یاد كرسی و لحافش گرم كنیم..
وقتی می تونیم هر عصر پنج شنبه در حالی كه با پاهای خسته وپر دردش ساعتها نماز اموات رو می خونه به یاد بیاریمش..
وقتی می تونیم قصه های قشنگ كودكیمون رو بدون اینكه گوش بدیم، با صدای دلنشينش بشنویم..
میدونین، من كه هیچوقت باور نمیكنم دیگه نیست.
دیدن خالی بودن اون خونه برام سخته. شایدم محال. اما بازم باور نمی كنم.
شما رو نمی دونم اما من كه همیشه دارمش.
توی قلب كوچیكم همیشه جا داره. همیشه هست.
توی تك تك اشكهایی كه با يادش می ريزم، هست.
توی مسیری كه جوونيهاش میرفته تا از قنات آب بیاره، هست.
توی مسجدی كه استكانهای نذر کرده اش رو داره، هست.
توی نگاه و نفس بابا و عموهامون هست.
حتی وقتی میخوابیم همراه با شعری كه برامون می خوند، هست:
«سر گذاشتم بر زمین نازنین ... كس نیاد بالین من ... غیر از امیرالمؤمنین»

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داداش کوچولولت

چه خبرتونه بابا ...! طوری نشده که ... يکی پرش بلند کرده ... همين . قديما فکر ميکردم يکی که مرحوم ميشه هر روز و ماه و سال که ميگذره از هم دورتر و دورتر ميشيم ولی کلی کشيد تا درک کردم که يه عده يی با هم همسفر هستند و گه گاهی يکی يه پرش بلند ميکنه از بقيه سبقت ميگيره و ميره ته مسير واميسته به انتظار بقيه . خوب از اون به بعد هر روز و ماه و سال که ميگذره جامونده ها به اون يکی نزديک و نزديکتر ميشن وقتی پيامبر ص خبر فوت کسی رو ميشنيد ميفرمود : و انّا ان شا الله بکم لاحقون و قطعا ما هم به خواست خدا به ايشان ملحق ميشيم اميد بخشه . نه ؟ اينکه اگه به ظاهر جدايی هست ولی در واقع در مسير الحاق هستيم الحاق به کسايی که در اون وادی برای شناختنشون کارت ملی و شناسنامه عکس دار نيازی نيست. اجدادمون ... کسايی که شايد امروز تو بيداری آرزوی ملاقاتشون رو داریم مثل شاه بی بی... عمه صنوبر ... که ندیدیمشون ولی شنیدن حکایات اونها از زبون عزیز و امثال اون مثل قصه های پریاست ... دور نیست که دوباره همد

امير

منم حرفم همينه ... بهتر اينه از اين حال در بيايم ... آبجی ترين آبجی عزيزم ... حالا که هست ... ديگه ناراحت نبينمت ... هر وقت هم دلت تنگ شد ... با هم ميريم پيشش ... خوب؟

داداش کوچولو

اگه درست نگاه کنيم چيزی نيست که روی پيشونيش مهر مرگ نخورده باشه کل نفس ذائقة الموت ذائق اسم فاعله اسم فاعل زمان و مکان نداره . اين قاعده زبان عربيه ولی يعنی چی ؟ يعنی زمان و مکانش معلوم نيست ؟! يا يعنی زمان و مکان خاصی نداره بلکه هر لحظه و همه جا اسم فاعل فاعليتش ظهور داره ! همينه . معنی دومه با اين حساب معنی آيه ميشه ما هميشه و همه جا چشنده مرگ هستيم . مرگ در ذات ماست ما عدمهای هستی نما هستيم . به قول مولوی شيريم ولی شير علم شيری که روی پرچمی نقش بسته و با باد ميجنبه و نادان گمان ميکنه اين جنبش از شيره ما هيچيم هيچ و هيچ و هيچ . و با اين ديد درک هر نوع جدايی و وصل يکی ميشه فواصل در هم میپيچه به قول حاجی که يه شب دعا ميکرد گفت : اميدوارم از دوتايی ها خلاص بشيد فقر و غنا، سلامت و بيماری ، علم و جهل ، دور و نزديک ، ذلت وعزت و ... همه مال چشم احول بينه . نخوندی دعای اول سال رو ؟! که همه حالات و احوال و قلوب به يکی بدل بشه خوبه ... احسن الحال کجاست ؟ چيه ؟ «احسن» صفت تفضيليه . صفت تفضيلی ته نداره

داداش کوچولو

حيرون شدم . حيرون . قربان اين احسن الحال . ولی احسن بودنش حرفی نيست ...اما اون حال چيه ؟ فقط در يه حال از دوتايی ها خلاص ميشی فقط در يه حال . بذار يه چيزی بگم . ميدونستی غير از شيطان کسای ديگه يی هم بودن که به آدم سجده نکردن !!!؟؟؟ بيچاره شيطان دلم کلی براش سوخت آخه فقط اون افتاد بيرون و کارت قرمز گرفت . ملائکه کروبین اونقدر در جمال الهی غرق بودن که نفهميدن ، آدمی خلق شد . سجده يی امر شد . تمردی صورت گرفت و شيطانی مردود شد . خدا هم چيزی به اونها نگفت . اخراج هم نشدن با اينکه سجده نکردن . از حال اين ملائکه بالاتر سراغ داری ؟ من دارم دعا سمات عصر جمعه ها خونده ميشه . دعا نگو دعا کمه براش بالاتره پر از رمز و رازه پر است تلميح و تشبيه ... پر . اونجا اومده: فوق احساس الکروبین ! اینجا دیگه دوتایی نداری اون وقت . مرگ و زندگی . حاضر و غایب یکی میشه . اون وقت ديگه غصه رفته ها رو

داداش کوچولو

آبجی جون هم خواب رو کنار بذاره بسه ... خواب مال بی خيالهاست . اونهايی که غصه ندارن ديگه . نديدی چطور بی غصه به خواب رفته بود ؟! علی ع فرمود : مومن که راهی ميشه بهش ميگن نوم کنوم العروس بخواب مثل خوابيدن عروس ياد حاجی بخير ... با خنده ميگفت بدبخت داماد مگه شب عروسی خواب به چشمهاش ميره ...! با اون همه وام و قرض و بدهی ... و خاطرات وحشتناک خوردن وامش پيش چشمش بيچاره چطوری بخوابه !! ولی عروس خانم تخت ميگيره ميخوابه ... به اون چه ! داماد بايد جور زندگی رو بکشه ... چقدر شيرين ميگفت حقايق زندگی رو .! خوب . حالا موقع خواب نيست که ...الان بايد دهقان بشی ... بکاری درو وقتش نرسيده ... الدنيا مزرعة الآخرة بل

فرنگیس

سختی تنها متولد شدن رو فقط باید مبتلاش شد تا فهمید .... بعضی ها تا هميشه تو قلبامون جا خشک می کنن و دنيا هم که زير و رو بشه از جاشون تکون نمی خورن... صداشون ،‌نگاهشون ،‌عطر تنشون هيچ وقت ازمون جدا نميشه ... با همينا زندگی می کنيم ،‌ ياد می گيريم ، ياد ميديم ... کسی که بتونه اینطوری از کسی یاد کنه ، هیچ وقت از یاد نمیره ...

ماه آسمونا

امير جان خيلی متاسفم...منم تو غم خودت شريک بدون..

آقای ديوانه

!