!!!

نه به اون سوزن سوزن شدنش ... نه به این درد اندازه ضربه پتکش ... فکر نکنم خودش هم بدونه چی می خواد

***** 

می خواهمت چنانکه شب ِ خسته خواب را   ...   می جـویمــت  چـنـانکـه لــب ِ تـشنـه آب را
محـو تو  آنچنانکه ستـاره  به چشم ِ صبـح   ...   یـا   شـبـنـــم ِ  سـپـیــده دمــان  آفـتـــاب  را
بی تابم  آنچنانکـه   درختـان   بـرای  بـــاد   ...   یا   کودکـان ِ  خفتـه  به  گهـواره  تــاب  را
بایستــه ای  چنـانکـه تپـیـــدن   بــرای  دل   ...   یـا  آنچنانکـه    بــال ِ  پریــدن   عقــاب  را
حـتــی    اگــر   نباشــی  ،  مـی آفرینـمــت   ...   چونانکـه  الـتهـــاب ِ  بیـابـــان  ســـراب را
ای خواهشـی  که خواستنـی تر  ز پاسخـی   ...   بـا چـون تـو پرسشـی  چه نیازی جـواب را
«قیصر امین پور»

/ 9 نظر / 2 بازدید
سایه

وای وای وای .....[قهر][گریه] دیگه فکر نکنم امیدی باشه ....[عینک][تعجب] اوضاع خرابتر از اونی شده که فکرش و می کردم.......[شیطان] باید یه جلسه ی سری بذاریم [چشمک]..... اما ناامید نباش .... خدا بزرگه .....[لبخند][قلب]

اسما،

من نپرسیدم! خودت چرا نگفتی درد میکنه!؟ حرصم میگیره از این کارات!ادامه بدی یاد میگیرم!

مهرآئین

"ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی"....خیلی زیبا بود...[گل]امیر جان! شکسپیر میگه:"وقتی که درد نیست...درد را باید پایان یافته دانست"...مراقب خودت باش...

لاله

خیلی وقت بود نمی شد بیام ... همه رو خوندم ... و غرق شدم ...

يه آدم برفي

سلام خوبي ؟ اي بابا ديگه وقت اومدن هم ندارم . دلم برات خيلي تنگ شده داداشم [گل]

رهگذر

حـتــی اگــر نباشــی، مـی آفرینـمــت... چونانکـه الـتهـــاب ِ بیـابـــان ســـراب را

آدمیزاد

هر چه انسان تر ..چشم به راه تر ....