لبخند

قطاری دیروز از كنارم رد شد. مسافری برایم دست تكان داد.
لبخندی كه بر لب داشت نشان از رضایت بود.

سفر...

شاید روزی من نیز سوار بر قطار از كنار كسی رد شدم و برایش دست تكان دادم.
خدا كند كه آن روز من نیز لبخند به لب داشته باشم.

*****

بذری دگر به سینه‌یِ این دشت كاشتن
طرحی دگر به باغِ بهاران نگاشتن
در رهگذارِ غارتِ طوفانِ ریشه كَن
پیوند داشتن
رفتن ولی به لب
                لبخند داشتن.

سیاوش كسرایی

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايه

سفر دروووووون......................................

nedasmaida

فقط میتونم بگم خیلیییییییییییییی خوشگله...

maryam

سلام خوبي متن زيبايي بود وبلاگ زيبايي داري ممنون كه به من سر ميزني و تنهام نميزاري اميدوارم كه هميشه شاد و خرم باشي متن جديد دادم خوشحال ميشم بهم سر بزني قربانت مريم

یه آدم برفی

لبخند داشتن ؟ اميدوار کننده است . دلم واسه لبخند های اميدوار کننده هم تنگ شده .....

ميم

لب‌خندمون اين روزها با تلخ‌خند جای‌گزين شده

توکای تنها

هيچوقت نفهميدم سفر کلمه تلخيه يا شيرين !!! حس دوگانه ای دارم بهش ... واسه کسی که می مونه تلخه .. اما شايد واسه کسی که می ره شيرين باشه ... .. اميدوارم هميشه خنده به لب داشته باشين ..

رخساره

یاد یکی از نوشته های خودم افتادم : چها شاخه رز میان کوپه ها سوار میشود/ صدای سوت و تق تق هزار موج بر قرار میشود/ نگاه ریل زخمی هزار بار میشود/ و دست پشت رد پای صد غبار میبرد/ تکان که میدهد .. فضا شبیه ریزش چهار دانه از انار میشود.. دقیقه ای سکوت اختیار میشود/ ببین چگونه ریل عاشق قطار میشود! تشکر...

فائزه

سلام امير آقا....به ما سر نميزني ..من به روزم...موفق باشی

محمود

براي هر ستاره اي كه ناگهان...در آسمان ...غروب مي كند.....دلم هزار پاره است...دل هزار پاره را....خيال آن كه آسمان...هميشه و هنوز....پر از ستاره است.....چاره است....سلام...... من آپم و منتظر ....تا بعد يا حق

مریم

کاشکی هميشه لبخند به روی لب ها باشه