از تموم گير و بندهای زمونه ..... دلم گرفته

آنکس   که   بر  آتش  جهانم  بنهاد
صد گونه  زبانه    بر  زبانم    بنهاد
چون شش جهتم شعلهء آتش بگرفت
آه  کردم  و  دست  بر  دهانم   بنهاد
مولانا

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله

خيلی دلم می خواهد حکمتش را بدانم که چرا و چطور بی ضربه ای جانسوز اين سياهی ها از جانم دور نمی شوند ؟؟؟ هميشه برايم همينطور می شود ... اول بی قراری می آيد ... بعد غم ... بعد دلهره ... بعد بی تابی ... بعد رعشه های خشم ... بعد سياهی ... بعد انفجاری مهيب ... بعد ضربه ای که زمين و زمانم به هم می ريزد ... بعد هيچ ... سکوت ... آرام می شوم ... آرام می گيرم ... و لذت می برم از دردهايی که برايم باقی مانده ! ...

لاله

شعر زيبای فانوس رو هم اينجا خوندم ... راستش کمی هم حواسم پرت اين شعر شد ... خيلی قشنگ بود ... ممنون

امير

داداش بزرگ متواضعم ... از اينکه دلم گرفته دلگير نیستم ... دلگیرم چون ميشه بين من و اون بالاسری اوضاع خيلی بهتر از اينها بشه و نشده ... يعنی منتظرم بشه ... يعنی هرکاری می کنم که بشه ... بعدش هم ... حالا من از رنگ سياه استفاده کردم چون با حال و هوام بیشتر جور بود ... تو بايد این رنگ رو بهونه کنی و بازم به ياد گذشته اينجا آپ کنی؟ ... مگه خودت وبلاگ نداری؟

امير

مريم عزيز ... مولانا رو دوست دارم ... چون چيزی رو گفته که حالا يا توی محيط زندگی دنيويش ... و يا تو تجربه های معنويش از نزديک لمسشون کرده ... شاید به اندازهء مولانا اين شعلهء شش جهت رو نفهميده باشم ... با این حال حس کردنش رو گاهی لازم میدونم ... مثل سختی و خطریه که يه صخره نورد بايد به خودش بده تا به بالای يه کوه صخره ای برسه ... هرچه صعود به قله اون کوه سختتر و خطرناک تر ... سختيش هم بيشتر ... لذت صعودش هم زيادتر ... در ضمن ... اين جواب شعر قشنگی که نوشتی نبود ... درد دل بود :)

امير

ننه سرمای عزيز ... در مورد مولانا جماعت نبايد حواست بره برای وزن ... برو تو مفهوم

اسماء

.... ...م ..ی.... ..ا !

آيدا

من به دستان پر از تاول اين طرف را می کنم خاموش! وز لهيب آن روم از هوش..... تا سحر گاهان که می داند که بود من شود نابود.... خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر! صبح از من مانده بر جای مشت خاکسترــــــ وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد!؟

ژاندارک

از تموم گير و بندهای زمونه ..... دلم گرفته: چيزيست که خوب درکش می کنم....

فرنگيس

...