دوستان سلام

اينجانب حد بی نهايت به علت آغازيدن امتحانات از روز شنبه تا پايانيدن آن (روز ۴ تير ماه) نمی توانم در خدمت شما باشم.

البته خودم هم از اينکه تا دو سه هفته نميتونم وقت بزارم و مطالب دلگرم کننده شما رو بخونم ناراحتم ولی خوب چه ميشه کرد؟ زندگيه و هزار دردسر.

راستی پيام يادتون نره.

اين هم آخرين بهاريه وبلاگ من از احمد شاملو

« مرغ مسکين! زندگی زيباست

   خورد و خفتی نيست بی مقصود

   می توان هر گونه کشتی راند بر دريا

   می توان مستانه در مهتاب با ياری بلم بر خلوت آرام دريا راند

   می توان زير نگاه ماه با آواز قايق ران سه تاری زد ... »

بهارتان پر شکوفه

/ 5 نظر / 2 بازدید
soheil

سلام دوست عزيز مطلبت قشنگ بود موفق باشی.. به وبلاگ من هم اگر تونستی سر بزن............من در وبلاگم هر چی خواستيد تهيه می کنم و برای دوستانم ميزارم تو وبلاگ........خوشحال ميشم سر بزنی....و يک لينك هم به ما بدي

یاور همیشه مومن

سلام اميدوارم که تو امتحانا موفق باشيد ... ولی طرف ميگه..ابرو ماهو مه و خورشيد و فلک همه در کارند.. بچه جان درس نخوان ليسانسه هاش بيکارن حاالا شما بخون شايد کار گير آوردی بای

mohsen

سلام امير جان ممنون به خاطر کانت قشنگت . اين چند روزه رو نتونستم بيام چند روز آيندهام به خاطر امتحانا نميام اميدوارم بعد امتحانت دوباره ببينمت داستان منصورتم خوندم بازم نفهميدم پيام داستانت چيه و چرا می خوای اين نتيجه رو بگيری الان ديدم شما هم برا امتحانا ديگه نميای فعلا خداحافظت

!!!MAJENTA

سلام مهربون...می توان زير نگاه ماه با آواز قايق ران سه تاری زد...جاري باشيد!!!

~~ پــگاه ~~

باز باران ! باز باران بي صدا مي چکد در حجم سرد کوچه ها کوچه هاي بي تفاوت از عبور چينه هايش ياس را گم کرده اند کوچه ي بي ياس يعني انجماد بر خزان کيشان، هماره انقياد کوچه ها فرياد را نشنيده اند قصه ي بيداد را نشنيده اند اين شما و شهر و اين شهر شما شهر خالي از خدا بهر شما اي شمايان ، اي شمايان دروغ! اين شما و ناخدايان دروغ ! شهر خالي از صدا ، مال شما خوان الوان ريا ، مال شما رفت خورشيد و نشد پروايتان با چه روشن مي شود فردايتان ليلة القدر از کف ايام رفت مطلع الفجر از کف ايام رفت موکنان مويه کنان گل مي برند ياس را از پيش بلبل مي برند بعد از اين خورشيد مي ماند غريب مي تراود از لبش امن يجيب بعد تو شعري که در چشم تر است چادر خاکي و مسمار در است مثنوي اي مثنوي ! فرياد کن ! بغض صدها ساله را آزاد کن ! ياد کن از شعر زهرا اي نسيم انّ مولانا عليٌ مستقيم باز باران ! باز باران بي صدا مي چکد در حجم سرد کوچه ها ...