اين حال من بی توست ... بغض غزلی بی لب

کلافه شده بود. از سر شب هر کاری کرده بود، نه خوابش برده بود، نه سر دردش خوب شده بود.
player رو برداشت و مبایلش رو هم انداخت توی جیبش و زد از خونه بیرون.
بیرون خیلی شلوغ بود. یه راننده مست، با ماشین تلو تلو خورده بود و کلی شیشه‌ی ب‌کمپلکس رو پخش کرده بود کف آسفالت. سر و صدای شکستن و بوی تند دارو همه رو کشونده بود به خیابون.
بو اذیتش می کرد، دارو، نسخه، دکتر، ناصرخسرو، بیمارستان.....
پیچید توی اولین کوچه و هدفون رو زد به گوشش و تا جایی که میشد صدای player رو زیاد کرد. انقدر صداش بلند بود که صدای آهنگ از لای گوشش می زد بیرون.
برای اینکه از افکاری که همیشه ازشون فرار می کرد بیاد بیرون، غرق آهنگ شد.
"...Silence must be heard..."
 عاشق این ترانه انیگما بود.
راه رفت و راه رفت.
فکر و آهنگ انقدر از خود بی خودش کرده بود که یه لحظه خودش رو ولو شده روی زمین دید.
مهم نبود براش که چی شده که خورده زمین فقط دوست نداشت بلند بشه. احساس ضعف و خستگی شدید می کرد.
علت اون همه اشکی که می ریخت رو هم نمی دونست.
به هر جون کندنی بود خودش رو به لبه جدول رسوند.
تازه اونجا بود که فهمید کجاست.
درست رو به روی خونه ای که یه عمر عزیزترین فرد زندگیش توش زندگی کرده بود.
دوباره خاطره هاش، بهترین خاطره های عمرش توی ذهنش ورق خورد.
یه نگاه به دور تا دورش انداخت. اونجا رو مثل محله خودشون می شناخت، حتی کوچه پس کوچه هاش رو.
خیلی چیزا اومد جلوی چشمش. علت اشکهاش رو هم فهمید.
"...Silence must be heard..."
صدا بیشتر پیچید توی گوشش. انگار داشت خودش با همه وجود می خوند. دوست داشت سکوت دلش شنیده بشه.
تار میدید. اشکها رو پاک کرد. راه افتاد. اما صدا ولش نمی کرد.
"...Silence must be heard..."
"...Silence must be heard..."
"...Silence must be heard..."
"...Silence..."
"...Silence..."
"...Silence..."
"...Silence..."
«چی داری میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کدوم سکوووووووووووووت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟»
هدفون رو کند و player رو با تموم قدرتش پرت کرد. صدای خورد شدن player توی بوق ماشینی که نزدیک بود بهش بزنه گم شد.
دوست داشت هر چی داشت پرت کنه. حتی خودش رو. می خواست سبک بشه. دست کرد توی جیبش. گوشی مبایل..
اومد پرتش کنه که دید صفحه اش روشن خاموش میشه. داشت توی سکوت زنگ می خورد. یه نگاه به شماره انداخت. نشناخت ولی حس می کرد باید بر داره.
-«الو»
-«سلام عزیز. خوبی؟»
-«سلااااااااااااااااااام...........»
.......
تو راه برگشت به خونه وقتی که حالش خیلی بهتر شده بود، به این فکر کرد که اون آهنگ، داشته silent بودن گوشیش رو فریاد می کرده. دلش بازم آهنگ خواست.

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدا

salam khobi amir joon hanooz ke ap nakardi golam montazeram

آدم برفی

مقصود از آژم آپم بيد

هانی

سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟اول از همه آهنگ بلاگت منو به فکر انداخت ولی کمی که گذشت نوشته هاتم منو تحت تاثير قرار داد....... اجازه ميدی لينک آهنگتو داشته باشم؟؟؟؟؟؟ به منم سر ميزنی؟؟ منتظرم.هانی

مهرآئين

قشنگ بود...اگه ادامه بدی بهترم می شه....

شيدا

ingar khiale ap nadari hala ke ma miaym to nisti baba daro baz kon poshte dar yakh kardam amirrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr

زهرا

سلام.خوشحل شدم ديدم شروع کردين..............