کمی نزدیک تر..

هیچوقت نتوانستم به نگاهت جهت بدهم .. می گویند" آن بالایی" .. اما بیشتر از آن .. خودت را از درونمان .. به ما نشان داده ای

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

سلام [گل]بسیار عالی و جذاب می نویسد.. دوست داشتید به من سر بزنید خوشحال میشم موفق باشید

aIDa

من هنوز نرفتم....

اسما،

بیشتر از هر وقت دیگه ای.... یه نفس راحت رو نوشتن چی جوریه!

اسما،

درستش اینه: نفس راحت کشیدن رو چه جور میشه نوشت![لبخند]

مهرآئین

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجب بین که من از وی دورم

لاله

. . .

اسما،

اینقدر این پستت رو دوست دارم!...یه چیزی ازش میگیرم شبیه انرژی ..نه..شاید شبیه آروم کردنه بیشتر.. و الان که فهمیدم آرومم میکنه به خودم میگم احتمالا با اینکه بعد مدتها لینک پستت رو برامون گذاشتی رابطه مستقیم داشته!انگار میدونسی...:)

پریسا

سلام امیر جان. مثل قدیم زیبا بود. فکر کنم منو کامل یلدت رفته . از سال 84 به بعد دیگه ننوشتم. اگه منو یادت بود واسم یه ایمیل بفرست. دلم واسه متن های زیبات یه کوچولو شده بود

رها

با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش اما کاش... نه جز اینم آرزویی نیست.. هر چه هستی باش اما باش! [گل]