شتاب کن شتاب

جوش و خروش رود، از نهری بود که قطرات پاک و خنک آب را از چشمهء همیشه جوشانی به آن می‌رساند.
رود بدون نهر و چشمه، جز مسیری شیبدار و صخره‌ای که از دل کوه و دشت می‌گذشت، چیزی نبود.
رود خوشحال بود که نهرهای دیگر، به سمت او مسیری ندارند. زیرا هم آن چشمه، تنها چشمه‌ای بود که جریان دادن به امواج پیوسته‌اش را دوست داشت و هم پذیرای خوبی برای نهرهای دیگر نبود و طغیان می‌کرد.
ظاهر رود چیز خاصی نشان نمی داد. اما اگر با قطراتش هم مسیر می شدی، بی شک، بدون برخورد با رود دیگری، به دریا می رسیدی.

/ 7 نظر / 4 بازدید
سایه

[لبخند]... به دریا رسیدن زیباست ...[گل]

شهرام

دست این چشمه و نهرش و رود درد نکنه که باعث شدن تو دستی به سر و روی اینجا بکشی. به قول یه عزیزترینی: جریانش پایدار [عینک][چشمک][لبخند][گل]

مهرآئین

وهیچ ماهی هرگز...هزار و یک گره رودخانه را نگشود..... معلومه کجائی؟؟؟میدونی چند وقته پیدات نیست؟؟؟؟

من

دل من نیز شکستنی عظیم را می طلبد.....شکستن که نه....تحولی ژرف............ . . . می دادیم چراغانی کنند قلب تپنده را اگر می دانستیم شما می آیید آن حوالی!.....[لبخند]

مهرآئین

اگه مطمئنی راه رفتت اشتباه بوده و باز اگه مطمئنی که باید برگردی...شک نکن...ادامه بده...به روزم...