شايد...

 - کاش می تونستم بفهمم تو کی هستی.
-- من شایدم. اون هم نه یکی دو تا شاید. یه عالمه شاید. من یه دنیا شایدم که عدالت در مورد همه شون رعایت شده و احتمال وقوع همه به یه اندازه ست.
 - یعنی چی؟ کدوم شاید؟ کدوم شایدا؟
-- زیادن. شاید باشم، شاید نباشم. شاید برم، شاید بمونم. شاید سالها عمر کنم، شاید همین الان بمیرم. شاید کارم بیشتر بشه، شاید بی کار بشم. شاید خوب باشم، شاید بد باشم. شاید بزرگ بشم، شاید بچه بمونم. شاید بی ارزش باشم، خیلی رو می خواد ولی شاید با ارزش باشم. شاید وضعیتم بهتر بشه، شاید وضعیتم بدتر بشه. شاید نزدیک باشم، شاید دور باشم... بازم بگم؟
 -این همه شاید؟ یعنی هیچ حتمی وجود نداره؟
-- چرا. مطمئنم در مورد این همه شاید دروغ نمیگم. مطمئنم دوست داشتن از عشق بالاتره. مطمئنم هیچوقت ناامید نمیشم. مطمئنم خیلی ها رو دوست دارم و خیلی ها هستن که قراره دوستشون داشته باشم. مطمئنم خیلی چیزا هست که توی وجود خودم هنوز نشناختم.
 - بازم که از دوست داشتن گفتی!! من که آخرش این دوستی و دوست داشتنت رو نفهمیدم.
-- آره. دوست داشتن. حق داری. این دوست داشتن رو تا حالا ندیدی. قابل باور یا شایدم قابل قبول نیست برات. ولی هستن آدمهایی که می شناسنش. باورش دارن. یکی هست که انقدر دوستش دارم و انقدر دوستم داره که هیچکسی نمیتونه شدت و بزرگیش رو تصور کنه. غیر ممکن که نیست. خودت مگه ندیدی؟ حالا یه جور خاصی هست، خوب باشه. دوست داشتن رو که میشه به خوبی توش دید.
 - آخه تا کی؟ تا کجا می تونی طاقت بیاری و حفظش کنی؟
-- کی؟ من میگم پر از شایدم و تو باز میگی کی؟
 - خیلی خوب. جناب شاید! حالا چرا داری اینا رو به من میگی؟
-- به تو؟ چرا به تو بگم؟ برای گفتنش به تو که نوشتن لازم نیست. امشب کم توی ماشین حرف زدیم. انقدر حرف توی حرف آوردیم که موقع پیاده شدن وقتی کرایه رو دادم، راننده گفت چرا دو نفر حساب می کنی؟ مگه یه نفر بیشتری؟ آبرومون رفت. نه؟ همه اش هم تقصیر توه.
 - به من چه ربطی داره. خودت من رو از خودت جدا می بینی.
-- جدا نمی بینم. دوست دارم باهات که حرف می زنم توی چشمات نگاه کنم.
 - تو گفتی و منم باور کردم. نگفتی؟ به کی داری میگی؟ اصلا چرا داری میگی؟
-- خوب میخوام از این همه شاید و شاید و شاید، تکیه گاه نسازی، تکیه گاه هم نشی. فقط اگه میتونی، تا میتونی انرژی جمع کنی. انقدر که هرچقدر هم خرج شد و خرج کردی، کم نیاری. ناامید نشی.

¤ ¤ ¤

وقتی که تو به چیزی به همان درستی آسمان اعتقاد داری، برایم مسلم است که دوستهای کمی پیدا می کنی. «هدیه پرواز - ریچارد باخ»

/ 34 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

زير نگاه های تبدار زمستان.... منتظرم...

سايه

.......... باور ميکنی ... به همه ی شايد هايت ايمان دارم؟ باور می کنی .... باور می کنی ....... باور می کنی............ باور می کنی ................ باور می کنی ..................... باور می کنی ........................... باور می کنی ................................... باور می کنی ..........................................

بدون نام

برو بابا ترسو تو زندگی دو دسته آدم هست اونهايی که بازی می کنن کم می آرن يا نمی آرن و اونهايی که می چسبن به شايدشون بعد واسه شون خوشگل می شه به دوگانه انگاری خودشون که مردش نبوده يه نفر باشه چه برسه به دو نفر افتخار می کنن هنوز هم بعد ۵ سال معتقدم بهتره تو اصلا ننويسی

یه عاشق

نمی دونم شاید عشق همین جاست ... شاید خدا تو یک قدمیه... شاید از یک قدم هم نزدیکتر باشه ... شاید... ولی مطمئنم هر جا که هست بنده هاشو خیلی دوست داره

آذرباد

سلام

آدم برفي

سلام کجايی بابا نگرانم آآآآآآآآآآآآآآآآ

مهرداد

حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنن

زهرا

....................... ................................. .