خدا قوت ...

 

سرش را به صندلی تكیه داده بود و مثل كسی كه گمشده ای دارد، با نگاهش دوردستها را جستجو می كرد. خسته بود و پلكهایش سنگین شده بود. اما افكارش به او اجازه لحظه ای استراحت را نمی دادند. با حالتی بی رمق رو به مسافر كناری اش كرد و پرسید:
- ببخشید جناب، ساعت چنده؟
- نترس! به ناهار می رسی. هنوز 5 دقیقه به یك مونده.
خنده تلخی كرد. ناهار، كلمه ایست كه از یاد برده و حالا یك نفر به همین سادگی به حدس افكار او پرداخته و چه حدس اشتباهی.
او مدتهاست كه همانند روزه داران رمضان از غذای ظهر امساك كرده است. روزه اش نیت دارد، اما نه برای رضای خدا؛ برای رضای خواهر و وجدان خود. او روزه می گیرد اما نه از سر اخلاص كه از برای ایثار.
این روزه ها از زمانی آغاز شد كه خواهرش مزد زحمات درسی اش رو گرفت و در دانشگاه آزاد قبول شد. از همون روز بود كه رضا احساس مسئولیت بیشتری كرد و در كنار كار زراعت در مزرعه ارثی پدری، هر روز صبح تا ظهر را به كار در یك آهنگری پرداخت. صرفه جویی حتی در واجب ترین خواسته های انسانی به امری واجب در زندگی او تبدیل شد.
همه این كارها برای این بود كه خواهرش به درسش ادامه بدهد، برای اینكه وقتی موقع ثبت نام ترم جدید خواهرش رسید، پول كافی داشته باشند. برای اینكه اگر او به جایی نرسیده، لااقل خواهرش محتاج نگاه های دلسوزانه اطرافیانش نباشد.
ماشین كنار جاده ایستاد و با پیاده شدن رضا دوباره به حركت خود ادامه داد. رضا به سمت موتورآب رفت تا وضو بگیرد و مثل همیشه اول نمازش را بخواند. نمازی برای تشكر از سلامتی، صبر و قدرتی كه خدا برای غلبه بر مشكلاتش به او داده است.
- آقا رضا، خدا قوت. قبول باشه.
- قبول حق ...

 

/ 38 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
***دخترسكوت ***

سلام ... مرسی از اينکه بهم سر زدی وبلاگ دوباره آپديت شد اگه وقت کردی يه سر بزن خوشحال ميشم ... يا حق

شیطان

درود بر تفکر ... دوست عزيزم وقتی چيزی را نمی دانی زود قضاوت نکن ... يک سری به کامنت های آخرين پست اين وبلاگ بنداز ...http://www.ritual.persianblog.ir/ ... من بيش از آنی که فکر کنی علی را می شناسم ... اين آدم عقده ای است ... موسقی بلک گوش می کند ... و چنين می پندارد بهترين زمين است ... دوست خوب من خيلی ها با من مخالف اند .. اما توهينی در کار نيست ... اين آدمی که سنگ اسلام را بر سينه می زند به کدامين فرمايش اسلام عمل کرده ... با جديت می گويم هيچ کدام ... بعضی ها را نمی شود انکار کرد ... اما طرد اين گونه افراد بهترين فرآيند هستی است ... در پناه آگاهی

امير - حد بي نهايت

سلام ... خودمم ... مي بينيد چجوری جوونای به اين نازنينی رو می خوان اغفال کنن ... وبلاگ شيطان پرستها ... عجب جاهای کوفتی پیشنهاد می کنن ملت ... اشک کوچولو جون تو نگا نکنی يه وقتی که بدآموزی داره ... چی بگم ... خدا شفا بده ... ياحق

بهاره

سلام خيلي دردناك بود ولي واقعيت‌هاي جامعه است و ايثار............ همه ما بايد به خدا توكل كنيم . عشق خدا عشق هزاران مادر است اگر او را با عشق صدا بزنيم از ما دور نخواهد بود . موفق باشي خوشحال مي‌شم به منم سربزني حضور سبزت مايه دلگرميه

حیات خلوت

...

حیات خلوت

يه چند وقتی نيستم .... می يام اما نمی تونم چيزی بنويسم و نظر بذارم... مطمئن باش می خونم... برام دعا کن... به اميد ديدار.... ..........

مريم

ببينم قرآن شما آيه های مربوطه اش همونی بود که شيطان نوشته بود؟

مريم

خيلی خوب مينويسی - من جای شما بودم چاپشون ميکردم

مهسا و محمد

سلام خوبين قالب وبلاگتون خيلی جالبه بهتون تبريک ميگم...راستی ما هم آپ کرديم منتظريم يه سر به ما بزنين

meraj110

سلام امير... ممنون از راهنمايهات ..درست شد يه سری بزن