به ياد عارف وارسته مرحوم حاج اسماعيل دولابی

(( رود حقيقت ))

همه جا ظلمت بود

مملو از رنگ سياه

ناگهان از خود خورشيد صدايی آمد

آن صدا گفت:

ای سيه روزان دنيا

گم کردگان آخرت

در منزلگهی نزديک شما

پيری هست

که در زلال سخنانش

رود حقيقت جاريست

راه افتاديم و رسيديم

در باز بود و صدای جوانی از آن به گوش می رسيد

داخل شديم

آن صدا٬ صدای پيرمردی بود که از زنده دلی او

عطر خوش زندگی به مشام می رسيد

اميد به بودن قوت می يافت

بديهای گذشته به فراموشی می رفت

و خوبيهای آينده نمايان می گشت

وقتی به خانه برگشتيم شب شد بود

اما ديگر خبری از تاريکی نبود

انشالله در آينده بيشتر راجع به پير فرزانه خويش برايتان می نويسم.

/ 1 نظر / 2 بازدید
اسما،

یادمه شبهای احیا سال هشتاد و چهار..بهمون گفتی اگه تونستین شبکه چهار سخنرانی حاج آقا دولابی رو نشون میده ببینید..چند شب نشد یه شب من و آیدا همزمان نشستیم پاش..نمیفهمیدم چی میگه بعلاوه خونه هم شلوغ! تموم که شد آیدا زنگ زد گفت چیزی فهمیدی؟ گفتم نه!آیدام گفت امیرم پیشنهادایی میده ها!!!! البته همون موقع ابهت چهره اش گرفتمون..الانم وقتی پخش میکنه به صداش گوش میدم و به چهره اش نگاه میکنم