پرستار

چشمهایم را باز می کنم.

خطوط جاده ای بی منتها، یک به یک از روبرویم رد می شوند. خطوطی سفید و نورانی.

چشمهایم را می بندم.

چشمهایم را باز می کنم.

هزاران خورشید بر من می تابند. همه سفید، نورانی و گرم.

چشمهایم را می بندم.

چشمهایم را باز می کنم.

بر روی چمنزاری سفید دراز کشیده ام. آب چشمه ساری که از بلندا نشأت می گیرد، آرام آرام به زیر پوستم می رود. هوای پاک از شاهراهی مستقیم، ریه ام را پر می کند. بر روی پرده ای خطوطی نقش می بندد و دوباره محو می شود و پرنده ای بد صدا نغمه بیپ بیپ سر داده است.

فرشته ای زیبا به سمت من می آید. مایعی را به درون چشمه سار می ریزد. به پرده نمایش نگاهی می اندازد. رویش را به سمت من برمی گرداند و دستم را می گیرد. چشمهایش مهربانی را فریاد می زند. بر روی کاغذی گویا من را تصویر می کند. به من سخنی می گوید و آهسته دور می شود.
صدایش را نشنیدم اما گرمای آن را حس کردم. وجود این فرشته نشانه امنیت بود. خیالم راحت می شود.

چشمهایم را می بندم.

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
andru

Salam , baba update kon digeh , montazeram , Andru

***دخترسكوت ***

سلام....زيبا مينويسی قلم خوبی داری موفق باشی به منم سر بزن خوشحال ميشم .. يا حق

sheida

هر جا عشق هست هوا دلنشين می شود.....

فاضل

سلام...قشنگ بود و رويايی...وقتی خوندمش حسابی رفتم تو حس...از اون حسايی که تعريف نداره...

فاضل

کلک نکنه می خوای بری مسافرت...تنهايی؟؟؟...سلام برسون...موفق باشی...

عروسک

سلام وبالگت واقعا عاليه از اين که به من سر زدی و من نيز باوجود اين که اولين بار ميام اينجا ولی خيلی از وبت خوشم اومد وباز هم خواهم امد...نظرت در مورد تبادل لینک چیه ...مرسی...

شیطان

دوست عزيز آپ ديت شد...موضوع اين پست...درد دل...در پناه آگاهی

فاضل

بازم سلام..آپديت کردم سر بزن..

!!!MAJENTA

بدتر از مرگ است آن دردی که باز زندگی می خندد و ما نيستيم ...جاری باشيد!!!