خوابهای رسواگر

اگر درختهای بید کمی بزرگتر بودند و یا مسیر کمی به آنها نزدیکتر بود، آیا قطار خواب من اسیر مرداب شده بود و به انتظار کمک نشسته بود؟ مسیر دیگری بود؟ اصلا کسی پیدا می شد که تن خود را به آن آب ناآشنا بزند و پی کمک برود؟ خود من که به جای تماشای زیبایی مرداب و زیبایی عبور از آن، ترس گیر کردن قطار در آن را داشتم، برای پیدا کردن کمک می رفتم؟

خوابها گاهی چه ساده دستمان را برای خودمان رو می کنند.

/ 10 نظر / 2 بازدید
فانوس

عزيز الوجودا ... من زندگی ام را امروز چون خوابی يافتم که انگار کم کم بايد از این خواب برخیزم . آخر دستی دارد تکانم می دهد ... آرام آرام . پایندگی ات آرزوی دیرینه ی همه دوستدارانت

فانوس

راستی تا کنون خواب دیده یی که داری خواب می بینی ؟ من ديشب ديدم

لاله

جملهء امروز رو باز فراموش کرده بودم بفرستم ... الان متوجه شدم همين فراموش کردن ام خودش بی حکمت نبوده ... شاید باید فرتموشم می شد تا تو اول این پست رو بنویسی بعد ... جملهء امروز صبح برام مثل يک معجزه بود ... حالا با خوندن اين پست معجزه دوباره تکرار می شه ... جمله اين بود : سرانجام درک می کنی که همه چيز در جهان های تحتانی يک روياست . همهء آن يک روياست ...

مهرآئين

محمد صلوات الله عليه فرمودند: همه شما خوابيد وآنگاه که مرديد از خواب بيدار ميشوید...

...

....

Hnl fvtd

.....

آدم برفي

چرا انگولاي نوشت اي بابا

مريم

خوبه خواب هایت یادت میمونه و میفهمیشون ! من که معمولاً خواب هایم یادم نمی مونه !

سايه

...