چون مات توام ... دگر چه بازم

جاده خلوت است. انقدر خلوت که کسی توجه نمی کند، به موتور سواری که موتورش در یک لحظه نخواست به او سواری بدهد. انقدر خلوت که راننده فقط نگاه کرد و سر تکان داد.
و من مسافری بیش نیستم. مسافری که سفرش عمیق است. هم در عمق سطحی جاده و هم در عمق درونی دلش.
پیش می رویم. من و راننده در سطح، من و تو در درون.
اردیبهشت سبز است و راه سبز. تک درخت همیشهء من در میان گندمزار بیداد می کنند. دوست دارم برای یک بار هم که شده جاده بایستد و من در آغوش بگیرمش.
تو، سکوتم را نگاه می کنی یا منتظر فریادم هستی؟ اما من که سکوت نکرده ام. فریاد نمی زنم ولی چیزی زیر لب می گویم. با صدایی که از سکوت فقط کمی بیشتر است.
نگاهم پیش می رود تا تک درخت، که نمی دانم رو به کدام سمت دارد.
صدایم پیش می رود تا دل تو، که می دانم به کجا نگاه می کنی.
من از کنار درخت عبور می کنم، عبور هر روزه.
تو می مانی، ماندنی همیشگی.
گندمزار می رقصد.
تو لبخند می زنی.

/ 10 نظر / 3 بازدید
سایه

زیبا بود عزیز .... مثل همه ی نوشته هایت ....زیبا و دوست داشتنی.

سایه

راستی اول شدماااااااااااا....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ایول ... فکر کنم وبلاگنم فهمیده می خوام بخرمش منو اول کرد ....[نیشخند][زبان] حالا چند؟ ارزون حساب کن مشتری شیم ....[شوخی][هورا]

مهرآئین

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب...کزهرزبان که میشنوم نامکرر است....

لاله

...

فانوس

و بیچاره موتور سوار که نه نگاه تو نه سر تکان دادن راننده نه دل او نه تک درخت و نه جاده کاری برایش نتوانست بکند . کاری نمی شود کرد ... چه توقع بی جایی ! نمی دانم ! ... هیچ چیز ... فقط میدانم امام زمان او را زمین نزد . این روزها آخر همه چیز را به او نسبت می دهند . ده روز دیگر میرسد . وقتی رسید ، رها میشوم مثل باد . گوش میدهم مثل گندم خفته روی گندم . نگاه میکنم مثل تک درخت چناری که در تنهایی یادگاریهای مردم را بر تن خود می خواند و به عبور دسته کلاغ ها لبخند می زند ... از سپیده تا هُرم ...

اسما،

میتونم قشنگ بفهمم که چی دیدی که اینجوری نوشتی..و چه حسی داشتی!!!

ماه آسمونا

تو هم لبخند بزن...[گل]

مهران

حسن جاده خلوت به اینه که راننده ها سر تکون می دن برای موتور سوار . اما توی جاده شلوغ با کمال بی توجهی از روش رد می شن.[عصبانی]

مریم

پس یادته هنوز هم که یه وبلاگ داری [چشمک]