از بيرون ¤ ¤ تا درون

پ.ن(پيش نوشت): ساعت ۳ نيمه شب ولی اينبار ۰۶/۰۲/۱۳۸۶:

  • از بيرون، اونهايی که خط خورد انجام شد.
  • فيلم سيندرلا رو حتما ببينين.. محشره
  • ديگه منتظر جواب اون شرکت نيستم(به دليل همون پرانتزی که گفتم)
  • فردا برام يه روز خيلی خوب و فراموش نشدنيه. پيشاپيش تبريک. فکر نکنم از بين ما سه نفر(علی و علی و من) هيچکدوم به اندازه من به خاطر مراسم فردا خوشحال باشن. هم به تويی که از همون روزای اول اينجا بودی تبريک ميگم، هم به شمايی که دفعه اولی که ميای اينجا 05.gif
  • و درون هنوز مثل قبل....

...................

ساعت 3 و 13 دقیقه نیمه شب:
هنوز چند تا فرم گزارشگیری مونده.
چند روزه شرکت نرفتم.
کاری كه باید 31 فروردین تحویل می دادم هنوز تموم نشده و به ازای هر روز دیر كرد جریمه هم باید بدم (از مبلغ قرارداد كم میشه).
حساب بانك مسكنی كه میخوام جا به جا كنم رو یه هفته بعد از تصمیمش هنوز نبستم.
رسید چک امضا شده كار قبل از عید رو هنوز به شرکت قبلی نرسوندم.
شدیدا احتمال این رو میدم فردا به عنوان سرباز فراری دستگیر بشم (گاهی یه كم هیجان لازمه).
منتظر جواب یه شرکت دیگه هستم(توی رزومه هیچوقت ننویسین كه از رمز یا نفوذ به شبكه سر در میارین چون خطرناك میشین و ردتون می كنن).
مهندس صبح زنگ زد و فكر كنم خلع كلیدم كنه(حقوق اسفند و فروردین رو با چه رویی برم بگیرم)
نزدیک دو هفته ست علی رو ندیدم.
تصویر مبایلم مثل تلویزیونی که ۳ دور آنتنش پیچ خورده و ۲ تا کلاغ هم روش دارن همدیگرو میزنن، بالا و پایین می پره(كو فرصت تعمیر).
باید سیستمی كه برای داداشام سفارش دادم رو فردا (یكشنبه) تحویل بگیرم.
سر مبادله سخت افزاری كه فردا پس فردا باید با سیستمهای جدید داشته باشم، از اینكه باید ویندوز و تموم برنامه هام رو دوباره نصب كنم عزا گرفتم.
دلم در میاد وقتی چشمم به مقالات شمس میخوره و حرص میخورم كه چرا وقت نكردم بیشتر از چند صفحه بخونم.
40، 50 تا فیلم زیر تختم هست كه از 6 ماه پیش تا حالا دست همه رسیده و دیدن و من وقت نداشتم یا حوصله نكردم ببینم مخصوصا
Hitler
Walk In The Clouds
Ring 2
Harry Potter4
Flags Of Our Fathers
Davinchi Code
Superman Return
Cinderlla
Deported
چقدر زیادن. فكر نمی كردم انقدر باشن. تازه اخراجیها و به آهستگی و میم مثل مادر هم توی كشوی میزم هست و هنوز ندیدم، فیلمای زیر تخت جای خود.
عجب web-applicationی یاد گرفتم توی این تعطیلیا (دریغ از یه خط)
میخوام خط خودكاریم رو خوب كنم. بد نیست شایدم بده ولی من دوست دارم خیلی خیلی خوب باشه(شاید تنها حركت مفید حال حاضر)
دلم هوای پیاده روی توی ایتالیا رو كرده. اون هم تنها و زیر بارون(خیابونش منظورمه)
دلم ميخواد باز هم زبان رو شروع کنم. هرچی توی این چند سال زبان كار كرده بودم داره می پره(جای بسی تأسف)
5 روزی شده فكر كنم كه هنوز روی لینك سایتی كه گفتم «سعی می كنم توی پیشرفتش همكاری كنم» كلیك هم نكردم كه یه بار لااقل روی این سیستم دیده شده باشه.
همه تونستن از این سرویس مخابرات بفهمن چقدر پول مبایلشون اومده غیر از من
چند تا فرم گزارشگیری مونده.
برم شاید برسم تمومشون كنم.
ساعت 3 و 45 دقیقه نیمه شب.

¤ ¤ ¤

میان جاده ای تاریك
صدای پای تنهایی
سری بر شانه ای سنگین
نهیب و زوزه ی بادی هراس انگیز
و ترس از ارتفاعی سخت پیچیده
سقوطی سخت تر
تك ناله ای خفته
نگاهی تنگ
خروش نقطه ای روشن
نفوذ پچ پچ امید
تكانی سخت
عروجی سخت تر
تك دانه ای لبخند
سكوت اما غرورانگیز و بی پایان
صدای موج و دیگر هیچ

/ 26 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن داداش

بميرم برات خيابون ايتاليا چي كار داري ؟ با كي قرار داري ؟ مراقب باش نگيرنت بندازنت تو ميني بوس ... كار دست خودت ندي به زور زنت بدن تو نيرو انتظامي عقدت رو بخونن !!!!

امير

اون پرانتز واقعا صحت داشت ....... من کجا کم پيدا شدم ... حالا پير رو بگی يه چيزی ....... دريا و ايتاليا جفتشون توی نوبت رفتن هستن ... حالا بازم ايتاليا ... سالی چند بار من رو می بينه ... دريا رو بگو ... تا حالا حتما کلی دلش برام تنگ شده ........ سيندرلا بازيگر معروف نداره ... از اين فيلمهای بچه های کالج ٍ ... يه داستان عشقی ٍ مد ٍ روز و البته واقعا جدید ... ولی شبیه به سیندرلا ... بعضی از جمله هاش که محشره ... روند داستان رو هم که ديگه نگو ... در ضمن کمدی هم محسوب میشه :) ... ببينم می تونی پيداش کنی يا نه؟ ;)

امير

مَــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟ ... خوبه گفتم تنها؟ ... بيشتر تنهایی ٍ زير بارونش رو دوست دارم و خنكای درختهای پياده روی دانشگاه و آخرش رو که ميرسه به پاتوق ٍ کتاب و ... جايی که نميشه دست خالی برگشت ... در ضمن ... نترس ... حالا حالا چه به زور چه خود خواسته .... از شام عروسی خبری نيست ... خيلی دلت ميخواد ... برو فيلمش رو بگير

آبجي ترين آبجي

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالم بد شد .مخصوصا از قسمت شركت مهندس نرفتنت و خلع كليد شدنت!مي گم مرموز شدي!شايد هم مرموز نه ، تنببببببل.يه كوه كارـ نكرده؟!!!!به خودت بياي بد نيست. تازه وقت واسه ديوان شمس هم پيدا مي كني، با برنامه ريزي و يه كم حوصله

مريم

امير همون دختره است که باباش مرده و مادر خونده اش رستوران بابايش رو می‌چرخونه و همه اعضای رستوران خيلی دوستش دران ؟! بعد يه پسره دوستش هست که خيلی بانمک و دست و پا چلفتيه و کلی هم کمکش می‌کنه که آخر داستان سيندرلايی و به خوبی و خوشی تموم شه ؟!

امير

به ... آره ... همينه ... ديدی؟

مهديه

سلام . بابا چرا این قدر سرتون شلوغه . اگه ۴۰ ۵۰ تا فیلم رو نمی بینیید می تونید رو من حساب کنید . وبلاگ زيبايی داری . و زيبا می نويسی. موفق باشی