به درد خود سوزم .. به سوز خود سازم

مقدمه: هر شب کورس آخری که باید ماشین سوار بشم تا برسم خونه .. یه مسیر ۵٠ دقیقه ای نسبتا طولانیه که معمولا اکثر مسافرها توی ماشین می خوابن. از بین اونها، مسافرهایی که بین راهی هستن، اگه قبل از خواب به راننده نگن که کجا پیاده میشن، خواب می مونن و مجبور میشن مسیر اضافه رفته رو باز ماشین سوار بشن تا برگردن.

{امشب}: راننده به محض حرکت، از توی آیینه یه نگاهی به سه تا مسافری که عقب ماشین ولو شده بودن روی صندلی (که من هم روی صندلی پشت راننده، یکی از اونها بودم) انداخت و گفت:

آقایون! هر کدوم خواستین، بگین که بیدارتون کنم..

مسافری که به قول راننده ها سمت شوفر نشسته بود، بی هیچ مکثی برگشت گفت:

«آقای راننده! من یه عمر ِ که خوابم. بیدارم می کنی؟!»

/ 5 نظر / 4 بازدید
مهرداد

سلام دوست گلم ----------------------------- امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را ........................................ وبلاگ زیبا و با محتوایی دارید خوشحال میشم به من سر بزنید همواره نویسا باشی و توانا مهربانم.

لاله

کمی پیش در همین دنیای مجاز نت داشتم با دوستی صحبت می کردم ... بهش می گفتم چقدر دلم می خواد یکی دستش رو بگذاره روی شونه ام محکم تکان بده ، بگه پاشو ،‌ همه اش خواب بود ...

مهرآئین

با لاله موافقم...این روزا دائم فکر میکنم که توی خوابم و هر لحظه منتظرم تا کسی من و از خواب بیدار کنه...

سایه

ممنون از نه گفتنت عزیز ... اما گاهی خیلی چیزا لازمه .....[خنثی]