چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٤

بچه های پاک

 

پسرک کوچولوی فال فروش پياده روی وليعصر

دخترک مرد شيرفروش

پسرکی که توی اون شب بارونی کنار چرخک٬ پا به پای پدرش راه می رفت

دخترک پيرمرد سبزی فروش

و حالا شيرشاه٬ پسرک آدامس فروش و فال فروش با اون دستای کوچيک و اون زبون شيرينش

کاش هميشه اين بچه های پاک باشن و يادمون بيارن که خيلی از اون دوران نگذشته ولی خيلی از اون پاکی دور شديم.

 


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig