چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٤

تنهاست ولی ...

از وسط كویر به آرامی می گذشت. نگاهش به نزدیك نبود. دوردستها را جستجو می كرد. در نگاهش امید موج می زد. هر قدم را با قدمی محكمتر از قبل بر می داشت و لحظه به لحظه به انتها نزدیكتر می شد.
او تنها سفری سخت را به امید رهایی از تنهایی در كویری تنهاتر پیش گرفته بود.
رفت و رفت و رفت... .
...
نمی دانم چه سرنوشتی نصیبش شده و یا می شود. ولی سالها پیش كاروانی او را دیده است كه هنوز تنهاست ولی امیدوارتر از پیش.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig