شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٤

صدا...

یه صدای محو...
می شنوی؟
سعی نكن بشنوی. فقط گوش بده.
یه لحظه هیچی نگو. به هیچ چیز نگاه نكن. اصلا چشمات رو ببند.
گوش كن. گوش كن.
یه صدایی میاد.
هیس!................
فقط گوش كن. هیچی نگو.
گوش كن. یه كلمه است.
هیس!...............
 سعی نكن تكرارش كنی.
.......
خوب.
حالا چی شنیدی؟

*****

بین این همه صدا، صدای مادر بزرگ، صدای عمو، بوق ماشین، صدای موتور، تیك تاك ساعت، فن كامپیوتر و... خیلی سخت بود. خیلی....
ولی شنیدم.
صدای محوی بود كه گفت:
                               
صادق.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig