جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳

باران و ديگر ...

از جاده عبور کردم.
در راه باران بارید.
زیر باران رفتم و رفتم تا رسیدم.
حالا وقت استراحت است.
ولی مناظری که دیدم، رهایم نمی کند.
چه راه خوش منظره ای بود!
تو هم دیدی؟؟؟؟

*******

تا حالا زیر بارون به اطراف خودت نگاه كردی؟
همه چیز خیس و خراب دیده میشه. نه....؟
ولی...
تا حالا به بچه های زیر بارون نگاه كردی كه چقدر قشنگتر از همیشه دیده میشن؟
تا حالا زیر بارون جلوی ویترین یه مغازه به خودت نگاه كردی؟
اگه قشنگتر از همیشه بودی، بدون كه هنوز بچه ای.

*******

در گذرگاهی چنین باریك
در شبی این گونه دل افسرده و تاریك
كز هزاران غنچه‌ی لب بسته‌ی امید
جز گل یخ، هیچ گل در برف و در سرما نمی روید
من چه گویم تا پذیرای كسان گردد
من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

سیاوش كسرایی


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig