جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۳

خواب......

باز هم همهمه و صدای جيغ....

ديگه به خوابيدن با اين صداها عادت کردم. بعضی وقتها فکر می کنم که اگه يه روزی اين صداها تموم بشن ديگه خوابم نمی بره.

حيف!... ای کاش لااقل اين ارتباط فقط صوتی نبود و تصويرشون رو هم می ديدم.ببينم کی اند و چرا انقدر سر و صدا می کنن؟ ببينم اين کسی که انقدر دلخراش جيغ می زنه کيه؟

شايد می تونستم آرومشون کنم. شايد...

******

اول اون خواب پريشون عصر و حالا هم که اينجوری..............!

خدايا حفظش کن از همه بديها و بلايا .... به خاطر همه خوبيهايش ....

 


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig