دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳

خدايا شکرت

امروز حقيقت را بر سر دار ديدم

                        و دروغ را بر سر طاقچه !!!

*******

خدايا! مگه تو يه عالمه صفات خوب نداری؟!!!

مگه از روح خودت توی بدن ما ندميدی؟!!!

مگه ما رو خليفه خودت توی زمين قرار ندادی؟!!!

مگه ما نبايد شبيه تو باشيم؟!!!

مگه تو ستارالعيوب نيستی؟!!!

خوب....

چرا از ما می خوان که عيبهای دوستامون رو فاش کنيم؟!!!

چی.....؟

باشه خدا جون... عمرا اگه بگم!

*******

پ.ن۱: يه چند وقتی نيستم ... می خوام برم پيش اشک ... عيدتون مبارک

پ.ن۲: عجب برفی اومد. همه جا شد سفيد ... سفيد ... سفيد ... ولی من خنديدم


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig