شنبه ٥ دی ۱۳۸۳

دوستت دارم. تا ابد ........


از خونه بیرون زدم. چند قدمی مونده بود تا به سر كوچه برسم كه نگاهم به اون طرف خیابون افتاد و خشكم زد. خودش بود. با همون چهره مهربون و دوست داشتنیش. اونم چشماش رو به چشمای من دوخته بود. وقتی قطره های اشكی كه داشت از چشمه دلش می جوشید رودیدم، طاقت نیاوردم. دویدیم سمتش. همدیگر رو بقل كردیم و هر دومون زار زار به گریه افتادیم.
- بذار بوت كنم. بذار از گرمی بدنت دوباره گرم بشم. اصلا بذار تو آغوشت جون بدم. ولی نرو. می دونی چند وقته كه ندیدمت؟ بیشتر از یه سال ونیم. آخه چرا باهام قهر كرده بودی؟ من كه چیزی برات كم نذاشته بودم.
- قربونت برم. دورت بگردم. منم دلم برات تنگ شده بود. باور كن خیلی دوست داشتم بیام ببینمت، ولی بهم اجازه نمی دادن.

آره. بالاخره باهام آشتی كرد و به خوابم اومد. اونم كی؟ درست شبی كه قصد كردم برای تموم شدن این قهر و دوری، به عیادت از معلولین و سالمندان كهریزك برم. بابابزرگ دوستت دارم. تا ابد.........

********

پ.ن: من اين شب بياد موندنی رو از محبت تو دارم. ممنون. 


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig