چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۳

انتظار ديدار

انقدر به ساعت خيره شده بودم که هر کجا رو نگاه می کردم٬ عقربه های ساعت رو می ديدم. حال عجيبی داشتم. بعد از خوردن سحری با شنيدن صدای اذان احساس کردم که امروز بايد منتظر کسی باشم. هر چه به احساسم فشار آوردم که بفهمم چه کسی می آيد٬ چيزی دستگيرم نشد.

برای من که سالها تنها زندگی کرده ام٬  حدس زدن کار سختی بود. چاره ای نداشتم٬ بايد صبر می کردم.

از ظهر گذشته بود و من بايد برای رهايی از خسته شدن کاری می کردم.

تلويزيون که برنامه خاصی نداشت. از راديو هم به جزء شبهايی که صاعد باقری تا صبح مجری باشه لذت نمی بردم. به سراغ نوارهام رفتم. چشمم که به نهانخانه دل افتاد٬ طاقت نياوردم و سريع اون رو برداشتم و توی ضبط گذاشتم. روی تخت دراز کشيدم و گوشم رو به نوای دلنشين موسيقی سپردم:

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود

نا خودآگاه به ياد لحظات خوش زندگی ام افتادم. دوران تحصيل در دبيرستان و بعد دانشگاه. دوستان جديد٬ ديدگاه های متفاوت و هدف مشترک. حيف که قدرش رو ندونستم.

نوار که به آخر رسيد٬ به سراغ کتابخونه رفتم. غزليات سعدی از همه کتابها بيشتر خودنمايی می کرد. اون رو برداشتم. صندلی ای رو مقابل در گذاشتم و روی اون نشستم و کتاب رو باز کردم:

آب حيات منست خاک سر کوی دوست

گر دو جهان خرميست ما و غم روی دوست

ولوله در شهر نيست جز شکن زلف يار

فتنه در آفاق نيست جز خم ابروی دوست

داروی مشتاق چيست زهر ز دست نگار

مرهم عشاق چيست زخم ز بازوی دوست

با صدای اذان به خودم اومدم. افطار شده بود و شب در حال شروع شدن بود. اما هنوز انتظارم به آخر نرسيده بود. به سمت آشپزخونه رفتم. کتری رو آب کردم و اون رو روی گاز گذاشتم. می خواستم زير اون روشن کنم که زنگ حياط رو زدن.

به سرعت به سراغ در رفتم. انقدر سريع از راه پله پايين رفتم که انگار هيچوقت پله ای اونجا نبوده. دم در نفس عميقی کشيدم و در رو باز کردم.

ـ سلام٬ بفرمائيد٬ اين شله زرد نذری مادرم داد که بيارم برای شما.

دختر ۵٬۶ ساله با گفتن اين جملات کاسه شله زرد رو به سمت من دراز کرد و اين کاسه پايان انتظار من بود.

******

پ.ن: نذرتون قبول.

 


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig