چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٢

 

چند وقت که حس می کنم حالم عوض شده. اصلا ديگه خودم نيستم. علتش رو هم ميشه گفت می دونم هم ميشه گفت نمی دونم. حالا علتش هرچی که هست خوشحالم. بد نيست که آدم تو زندگيش برای يک بار هم که  شده عوض بشه و يا حداقل احساس عوض شدن کنه.

اگه بشه فقط يک بار عوض بشيم معلوم ميشه که هر وقت بخواهيم و اراده کنيم می تونيم عوض بشيم يا بخوام بهتره بگم: درست بشيم آدم بشيم.

آدم شدن و آدم موندن يه حالی می ده که من و امثال من در حسرت يک لحظه از اونيم. ای کاش عشقی دربگيره و به خاطر علاقه به اون عشقم که شده يه چند روزی مجنون وار آدم بشيم. اگر عشق مجنون به ليلی و عشق ليلی به مجنون نبود نه مجنون مجنون می شد و نه ليلی ليلی.

اگر مجنون دل شوريده ای داشت                دل ليلی از او شوريده تر بی

خوشا به حال مجنون ها و ليلی ها که از عشق در گرفته بينشون نهايت استفاده رو بردن و آدميت را به نمايش گذاشتند.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig