جمعه ۱٢ دی ۱۳۸٢

 

به ياد عارف وارسته مرحوم حاج اسماعيل دولابی

(( رود حقيقت ))

همه جا ظلمت بود

مملو از رنگ سياه

ناگهان از خود خورشيد صدايی آمد

آن صدا گفت:

ای سيه روزان دنيا

گم کردگان آخرت

در منزلگهی نزديک شما

پيری هست

که در زلال سخنانش

رود حقيقت جاريست

راه افتاديم و رسيديم

در باز بود و صدای جوانی از آن به گوش می رسيد

داخل شديم

آن صدا٬ صدای پيرمردی بود که از زنده دلی او

عطر خوش زندگی به مشام می رسيد

اميد به بودن قوت می يافت

بديهای گذشته به فراموشی می رفت

و خوبيهای آينده نمايان می گشت

وقتی به خانه برگشتيم شب شد بود

اما ديگر خبری از تاريکی نبود

انشالله در آينده بيشتر راجع به پير فرزانه خويش برايتان می نويسم.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig