جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۳

تقديم به تو و همه دوستانم

ابتدا نمی دانستم چرا به اینجا آمده ام و به کجا خواهم رفت.
چند ماه گذشت و من پای درد دل دوستم نشستم.
تا اینکه روزی به حیات خلوت رسیدم. جایی زیبا با پر از مناظر دیدنی.
یاور همیشه مومن شعر زندگی را برایم خواند و ماوای وجدان مرا با محبت بیشتر آشنا کرد.
مرگ آرام مسئله «بودن یا نبودن» را برایم حل کرد و واژه ناشناخته اما آشنای Majenta شعله های عشق وجود مرا شعله ور کرد.
و دست سرنوشت مرا به هشت بهشت رساند و آنجا بود که من حد بی نهایت خود را یافتم.
آری اول من تو را یافتم.
تو که راه ورود به قلبت را باز گذاشته بودی.
وارد شدم و سلام کردم.
               سلامی را که برای اولین بار می شنیدی.
               سلامی که همچو آفتاب وجود تو گرم بود و به دنبال محبت.
               سلامی که بوی عشق می داد.
و تو سلام مرا بدون نگاه پاسخ دادی.
چند ماهیست که از این آشنایی می گذرد و هنوز هم با هر سلام بی نگاهت، آسمان چشمانم در حسرت نگاهی کوچک بارانی می شود.
و من انتظار سلام بی کلام نگاهت را حتی تا ابد خواهم کشید.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig