سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۳

خدايا ما را نلرزان ما خود می لرزيم

چند روزه شايعه زلزله بدجوری تو دل همه ما تهرونيا رو خالی کرده.

آخه چرا ما نبايد خودمون يه تکونی به روش زندگي ، به برخوردهای اجتماعی و به خلق و خومون بديم تا اونوقت ديگه لازم نباشه خدا رو به زحمت بندازيم.

اگه هر کسی درست زندگی کنه و تو همه کارهاش رضای خدا رو در نظر بگيره ديگه نيازی به تکون نداره و اگر هم بقيه تکون بخورن اون سرجاش محکم و استوار می ايسته.

بياين به جای ترس از زلزله کمی از اعمال و کردارمون در گذشته بترسيم و از خدا طلب عفو و بخشش کنيم.


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig