یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳

کلاس (قسمت دوم)

با اینکه معلم دید محسن تو فکره ولی ترجیح داد فعلا جلو نره و چیزی نگه.

... جلسه بعد ...

« خوب درس جلسه پیش چی بود؟ »
« اجازه آقا؟ در مورد عذاب بود. »
« کسی می تونه در مورد عذاب الهی کمی برامون صحبت کنه »

چند لحظه گذشت تا اینکه صحبتها شروع شد:

« آقا اجازه به نظر من عذاب برای اوناییه که همیشه گناه می کنن و اونایی که بعضی وقتا گول شیطون رو می خورن عذاب نمیشن»

« ولی آقا به نظر من اگه تعداد اونايی که تو یه منطقه گناه می کنن زیاد بشه برای اون منطقه عذاب میاد و به کم و زیاد گناه ربط نداره»

« به نظر من اگه گناهی که میشه به دیگرون ضرر بزنه باعث عذاب میشه نه اینکه ما مثلا نماز نخونیم اونوقت عذاب بیاد»

« آقا اجازه ما تو مجلس درس یه آقایی ازش شنیدیم که می گفت خدا حق خودش رو می بخشه و اونوقت میمونه حق الناس. هر کسی هم اگه می خواد بقیه ببخشنش باید ببخشه. یعنی تا نبخشیم بخشیده نمیشیم. به نظر من اگه قهر و دشمنی جای بخشش و گذشتمون رو بگیره اون موقع عذاب میشیم. »

« آقا اجازه من میگم بزرگترین عذاب هر کسی این میتونه باشه که از زنده بودنش هیچ لذتی نبره »

حرفای همه که تموم شد محسن پرسید:

« آقا اجازه، اگه کسی گناهی کنه اونوقت پشیمون بشه باید چه جوری از خدا معذرت بخواد تا خدا ببخشدش و عذابش نکنه؟؟؟»

ادامه دارد ...


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig