شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳

تجربه

خرداد سال ۶۹ بود. خانواده ما قزوين زندگی می کرد. من حدودا ۱۰ سال داشتم. اولين بار اونجا بود که فهميدم به چی ميگن زلزله. خونمون طبقه سوم بود و تکون رو بيشتر احساس کرديم.

 دفعه دوم ۱۲ سال داشتم و کلاس پنجم بودم. سر کلاس بوديم که زلزله شروع شد و تا چشم به هم زدم ديدم فقط من سر کلاسم و معلمون. کلی سر اين قضيه با هم خنديديم. ولی خوب ترسم ريخته بود.

و بالاخره تجربه سوم ديروز به وقوع پيوست در سن ۲۳ سالگی و باز هم خرداد ماه و اينبار هم مثل دفعه دوم خيلی برام عادی بود. علتش رو ميشه تجربه اول دونست چون اون زلزله ۷.۲ ريشتری بود و دوتای ديگه ۵ ريشتری.

انشالله که ديگه تجربش نکنيم. نه من و نه شما.

 شما چه تجربه ای داريد؟


دست نوشته ای از « امیر »

پيامها ..

خانه
آرشیو
صندوق پستی



كمی شعـور
دنیای من



سایه رز
شاهزاده كوچولو

دوستان

سایه رز
شاهزاده كوچولو
بهترین آرزوهای من
نامه های من به خدا
خیالات واقعی
سكوت محكوم
من یلدا رو دوست دارم
هلال ناتمام

فانوس دریایی
نور سیاه
دختر بارانی

خواب زمستانی
نارنجی
مهرآئین








آرام چون برف زمستان
رها
بغض ناتمام
رهگذر باد
مرا اینگونه باور کن
مرغ قاف

یک قلب می تپد
از خاموشی تا فراموشی
مبینا
دختر سكوت
امانیسم

حرفهای ننه سرما
پاییز یعنی چيزی شبیه من

Persianblog
Persiangig